حكيم زجاجى

1330

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به ساوه شد از شهر همدان خبر * به نزديك طغرل شه دادگر فرود آمد از تخت شاه جهان * نشست از بر خاك يكسر مهان بزرگان همه آنچه شرط عزاست « 1 » * به‌جاى آوريدند و رفتند راست جهاندار طغرل ز ساوه براند * بزرگان و گردن‌كشان را بخواند فرستاد نزد قزل‌ارسلان * بخواندش به فرمان آن پردلان قزل‌ارسلان ساز رفتن گرفت * ز دل گرد آن درد رفتن گرفت سپه برگرفت و بنه برنهاد * فلك بر خطا مرد را سر « 2 » نهاد همىرفت بر ره به آهستگى * پريشان درون بد ز د [ ل خستگى ] به روزى شدى نيم فرسنگ شاه * فرود آمدى زود بر طرف راه اتابك ابو بكر باآفرين * در آن راه با عم خود بد قرين همان شب بد او با سپاهى گران * بيامد به پيش قزل‌ارسلان اتابك محمد « 3 » پسر داشت شش * از ايشان سه بودند جمشيدفش مهين ميرميران و قتلغ ايناج « 4 » * بر آن سروران بود بو بكر تاج روان شد قزل همچو باد بهار * به آسايش و ناز ليل و نهار چنين تا به همدان بر شاه شد * سر رأيتش افسر ماه شد بشد طغرل نامور پيشباز * بپرسيدش از رنج راه دراز قزل‌ارسلان عم آن شاه بود * كه چترش بر از گنبد ماه بود به يك جا دو لشكر فرود آمدند * پر از آفرين و درود آمدند سراى كهن‌دژ بپرداختند * خورش‌ها براى قزل ساختند قزل‌ارسلان مهربان بود سخت * بد آن خسرو و شاه پيروزبخت ز جانش به دل دوست‌تر « 5 » داشتى * تن خود بر او سپر داشتى دو خسرو به يك جاى بودند خوش * بلى مردم مفسد و كينه‌كش ز راه بدى در ميان آمدند * طلبكار سود و زيان آمدند

--> ( 1 ) سپه انجه شرط عذاست ( 2 ) مرادسر ( 3 ) از وى چهار پسر ماند ، ابو بكر ، قتلغ اينانج ، ميرميران ، اوزبك پهلوان . حبيب السير ، ج 2 ، ص 558 . ( 4 ) قباح ابناج ( 5 ) دو سر